الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
446
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
كجايند ؟ ! . . . سفاح سر را به زير افكند و گفت گذشته را باز گو مكن ، و آنچه امروز به تو مىبخشم بگير ! تو در نظر ما محترمى اما بر گرد و ديگر چنين سخنانى مگو ! سديف غضب آلود خارج شد ، و او را مذمت ميكرد . سفاح باز بنى اميه را اطمينان داد كه از سخن سديف نهراسند ، و وعدهء عطا و بخشش بيشتر به آنها داد . اما بنى اميه پس از خارج شدن از كاخ سفاح به شور پرداختند بعضى نظر دادند كه بايد از سفاح خواست سديف را اعدام كند ، و عدهاى گفتند سفاح در كمين است و سخنانش غافلگيرانه است و گروهى گفتند ما زير دست سفاح هستيم اگر با ما دشمنى داشت معنى نداشت مدارا كند . و بالاخره كسى نظر داد فردا هنگام رفتن نزد امير عدهاى از ما وارد شود و عدهاى بيرون اگر احترام كرد همه وارد مىشويم و گرنه ، نه . « سفاح » شب هنگام سديف را احضار كرد و گفت : واى بر تو چرا اين قدر عجله مىكنى و آنچه بايد مكتوم باشد آشكار مىنمائى ؟ سديف - كتمان مرا كشته و تحمل مرا بيمار ساخته ، نگاه به اين ستمگران مرا مريض نمود ، آنچه با اقوام و بستگانت انجام دادهاند مىدانى ، مردان را كشتند ، اطفال را سر بريدند زنان را هتك احترام نمودند ، حرم پيامبر را بر شتران بىجهاز سوار كردند و در بلاد گرداندند . كدام چشم است كه اشك نريزد ؟ و كدام قلب است كه فرياد نزند ؟ زود خون آنها را تلافى كن ، با شمشيرت دشمن را نابود ساز ! انتقام خون ائمه هدى و بزرگان آخرت و دنيا را از اين ستمگران بگير ! سپس بلند شروع به